و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!

خرید بک لینک
از همان اوانِ کودکی عشق دوچرخه بودم. حسن،صمیمی ترین دوستِ درجۀ یک بنده دارای دوچرخه بود و بنده فاقدش. همین بود که عقدۀدوچرخه داشتم و همیشه دنبال فرصتی برای سوار شدن دوچرخهاش بودم. یادم میآید یک باردوچرخهاش را سپرد به من و خودش رفت و تا شب هم نیامد دنبالش. البته تا فردایش همنیامد. پس فردایش هم همینطور و تا هفتۀ آیندهاش هم همینطور. بعد از آن یک هفته،د و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

بعضی وقتها به آبجی کوچولویم حسودیام میشود.آخر او وقتی دو سالش بوده به کربلا رفته و من هنوز که هنوز است نرفتم. چیز زیادییادش نمیآید ولی خب من که خوب یادم است. آنقدر عاشق کربلا شده بود که حتی توی محلخودمان هم بارها و بارها به کربلا رفت! بعضی وقتها یکهو غیبش میزد. شاید سه چهارسالش بیشتر نبود. یکهو غیبش میزد و من و مادر و بقیه هراسان دنبالش میگشتیم. بار و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

چرا همه چی داره اینقدر تند رد میشه؟!

چرا من نمیتونم به هیچی فکر کنم؟

چرا وضعیت اینقدر داره فرق میکنه هی؟

شده بعضی وقتا عین مرده متحرک فقط شاهد اتفاقات دور و برتون باشین؟ در حالی که باید تاثیر زیادی بذارین فقط بشینین و نگاه کنین

و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

نفرت انگیزه برام شلوغی.اینکه آدم ده دیقه نمیتونه برای خودش خلوت کنه.تا میام دو دیقه برای خودم یه گوشه بشینم یکی میاد تو اتاق. بلند میشم میرم یه اتاق دیگه باز یکی دیگه میاد. یه اتاق دیگه که توش ده نفر هستن. باز میرم تو حیاط سرده. توی دستشویی هم که بو میده. رو پشت بوم میخوام بشینم بازم سرده. تو کوچه هم که هم سرده هم خلوت نیست.آقا دو دیقه بخوام سکوت رو تجربه و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

هر کدوم از اون سه نوع ترشی به تنهایی برای خوردن با اون غذا کافی بود. حتی اون سالاد هم خودش به تنهایی کافی بود. یا شاید هم اون ماست موسیر. ولی فقط به خاطر یک اشتباه ساده توی چیزایی که شنیدم همه ش رو با یک غذا خوردم و مجبور شدم کلی پول بابتش بدم. فقط حیف یادم رفت اون سس سفید رعنا رو بریزم روی سالاد و بخورم.

و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

محیا اولین نوۀ مادرم است. بندۀ خدا وقتی محیابه دنیا آمد خیلی ذوق کرد. همین الان هم از وجودش کلی ذوق زده است. مطمئنا بعدهاهم از وجودش کلی ذوق زده خواهد بود. والدۀ گرامی فکر میکند حالا باید در نقشمادربزرگ ظاهر شود و یک چهرۀ جدید به خود بگیرد. برای همین رفتارش با محیا، خیلیخیلی متفاوتتر از رفتارش با ما در دوران کودکی است. مثال بخواهم بزنم باید بگویمما که و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

شاید آن موقعها دزد دنبالم میکرد و فرارمیکردم. شاید هم یک سگ بزرگ. در هر صورت فرار میکردم. از یک موجودِ خارجی. خیلیوقت ها اینطور پیش میآمد. همینطور میدویدم و میدویدم تا اینکه از خواب بیدارمیشدم. بعد تا روزها بهش فکر میکردم. به این فکر میکردم که چقدر ترسناک است آدمهمش بخواهد از یک چیز فرار کند. برای همین خیلی وقتها به جاهایی که ممکن بود درآنجا دزد و ی و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

ما از آن خانواده هایش نیستیم که نصف شب توی رخت خواب گوشی بگیریم دستمان و ویز ویز تایپ کنیم. اصلا از اول هم مینشستم پشت رایانه و تق تق تایپ میکردم. ولی خب گاهی پیش می آید دیگر.عرضم به حضور انور گرامی جناب سرکار محترمتان که هیچی... علاقه اگر ایجاد شود چه خاکی باید به سر کرد؟ بزرگترهای مجلس تجربیاتشان را در اختیار بگذارند ببینم چه دارند! کوچکترهای مجلس هم نظرا و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

با تشکر از همه عزیزانی که در پست قبل نطر دادند. مطمئنا نطرات تک تک شما برایم مهم است و قابل تامل. خیلی وقت بود اینطور با دوستان وبلاگی ام تعامل نداشتم. بعد از مدت ها چسبید.

به زودی یک پست رمزدار مینویسم و رمزش را به دوستان خواهم داد.

و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

نمیدانم برای چندمین بار است. ولی باز هم باید فرار کنم.زیاد بحث را پیچیده نمیکنم؛ باید این وبلاگ را رها کنم و به یک جای دیگر بروم. یک جای دیگر بنویسم. اینطور نمیشود که من هی هرچیزی مینویسم نگران باشم یکی می آید میخواند و بعد، برایم بد میشود. هی هر روز عذاب وجدان بگیرم و هی هر روز غمگین شوم و هی هر روز حالم خراب شود.وضعیت الان من مثل خانه ایست که نمیشود ترمی و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 12:04

صفحه بندی